تأملی فرهنگی و ادبی بر سرودی ماندگار از روحالله خالقی، حسین گلگلاب و غلامحسین بنان
یادداشت: سیدعلی منصوریان
در حافظهٔ تاریخی ملتها، گاه آثاری پدید میآیند که از مرز هنر فراتر میروند و به بخشی از روح جمعی یک سرزمین بدل میشوند؛ آثاری که نهفقط شنیده میشوند، بلکه زیسته میشوند. برای ایرانیان، «ای ایران» از جملهٔ همین نغمههای جاودانه است؛ سرودی که با گذشت دههها، هنوز هم با نخستین نتهایش، احساسی عمیق از تعلق، غرور و دلبستگی به ایران را در جان شنونده بیدار میکند.
«ای ایران» تنها یک سرود میهنی نیست؛ تجلی عاطفهٔ تاریخی ملتی است که ایران را نه صرفاً جغرافیا، بلکه خانهٔ روح، فرهنگ و خاطرهٔ خویش میداند. شاید راز ماندگاری این اثر نیز در همین نکته نهفته باشد؛ اینکه «ای ایران» پیش از آنکه اثری سیاسی باشد، سرودی انسانی و فرهنگی است؛ سرودی برخاسته از عشق.
این اثر ماندگار در میانهٔ یکی از تلخترین دورههای تاریخ معاصر ایران متولد شد؛ روزگاری که کشور زیر سایهٔ اشغال متفقین قرار داشت و غرور ملی ایرانیان جریحهدار شده بود. جامعهٔ ایرانی در آن سالها بیش از هر چیز نیازمند صدایی بود که دوباره شکوه ایران را به یادش آورد؛ صدایی که بتواند فراتر از سیاست، به ژرفای جان مردم نفوذ کند و حس فراموششدهٔ عزت را بیدار سازد.
دربارهٔ چگونگی شکلگیری «ای ایران» روایتهای گوناگونی نقل شده است. روایت مشهور چنین میگوید که حسین گلگلاب، شاعر و ادیب نامدار، پس از مشاهدهٔ رفتار تحقیرآمیز یک سرباز بیگانه با یک ایرانی، سخت آزرده شد و با دلی سرشار از اندوه و غیرت ملی، شعر «ای ایران» را سرود. اما بعدها نزدیکان خاندان خالقی و گلگلاب، از جمله گلنوش خالقی ـ دختر روحالله خالقی ـ روایت دیگری را مطرح کردند؛ روایتی که بر اساس آن، روحالله خالقی نخست ملودی و فضای موسیقایی اثر را ساخته بود و سپس گلگلاب شعری متناسب با آن سرود.
شاید حقیقت تاریخی دقیق، جایی میان این دو روایت باشد؛ اما آنچه اهمیت دارد، روح مشترکی است که در جان هر سه هنرمند جاری بود: عشق به ایران.
حسین گلگلاب در سرودن این شعر، آگاهانه به سراغ واژگان ناب فارسی رفت؛ واژگانی که بوی خاک، تاریخ و فرهنگ ایران میدادند. شعر او شعاری نیست؛ فریاد نیست؛ بلکه نجوا و نیایشی عاشقانه برای وطن است:
««جان من فدای خاک پاک میهنم»»
کمتر مصرعی در ادبیات معاصر ایران توانسته چنین صادقانه و بیواسطه، پیوند انسان ایرانی با سرزمینش را بیان کند. در این شعر، ایران نه یک مفهوم سیاسی، بلکه حقیقتی مقدس و تمدنی است؛ مادری تاریخی که فرزندانش با همهٔ تفاوتها، در آغوش او معنا پیدا میکنند.
اما اگر شعر گلگلاب جان این اثر باشد، موسیقی روحالله خالقی روح جاری در آن است. خالقی، که از بزرگترین معماران موسیقی ملی ایران بهشمار میرود، در «ای ایران» به ترکیبی شگفتانگیز از حماسه و لطافت دست یافت. او از دستگاه دشتی بهره گرفت؛ دستگاهی که در موسیقی ایرانی، هم توان بیان اندوه را دارد و هم شکوه و استواری را.
ملودی «ای ایران» آرام آغاز میشود، اما رفتهرفته اوج میگیرد؛ گویی ملتی را از غبار اندوه به سوی روشنای امید فرا میخواند. در این موسیقی، هیچچیز تصنعی نیست. همهچیز طبیعی و صادقانه است؛ درست مانند عشقی که مردم به وطن خویش دارند.
و آنگاه صدای غلامحسین بنان فرا میرسد؛ صدایی که شاید اگر نبود، «ای ایران» هرگز چنین جاودانه نمیشد. بنان این سرود را تنها نخواند؛ آن را زندگی کرد. در صدای او، هم وقار هست، هم اندوه، هم غرور و هم مهربانی. وقتی میخواند:
««ای دشمن ار تو سنگ خارهای، من آهنم»»
شنونده نه با خشونت، بلکه با صلابتی نجیب روبهرو میشود؛ صلابتی برخاسته از فرهنگی کهن و ریشهدار.
برای ما کرمانیها، «ای ایران» معنایی فراتر نیز دارد. روحالله خالقی، خالق موسیقی این اثر، اصالتی کرمانی داشت و همین پیوند، این سرود را برای مردم کرمان عزیزتر میکند. دربارهٔ حسین گلگلاب نیز روایتهایی از پیوند خانوادگی او با کرمان نقل شده و غلامحسین بنان نیز از سوی خانوادهٔ مادری با این خطه نسبت داشته است.
شاید همین نسبتهای فرهنگی است که سبب میشود مردم کرمان، هنگام شنیدن «ای ایران»، نوعی تعلق خاطر ویژه احساس کنند؛ احساسی که ریشه در افتخار به سهم این دیار در آفرینش یکی از بزرگترین آثار ملی ایران دارد.
کرمان، سرزمین تاریخ، عرفان، حماسه و فرهنگ، در طول قرنها فرزانگان و هنرمندان بسیاری به ایران تقدیم کرده است و حضور نام روحالله خالقی در میان آفرینندگان «ای ایران»، برگ زرینی بر این میراث فرهنگی محسوب میشود.
اما راز ماندگاری «ای ایران» چیست؟
چرا پس از گذشت دههها، هنوز با شنیدن آن، گلویی میلرزد و چشمی نمناک میشود؟
شاید پاسخ را باید در صداقت این اثر جستوجو کرد. «ای ایران» نه وابسته به دولتها شد و نه در مرزهای سیاست محصور ماند. این سرود، متعلق به مردم شد؛ متعلق به همهٔ کسانی که ایران را دوست دارند.
نسلهای مختلف، در روزهای شادی و اندوه، در لحظات امید و اضطراب، با این سرود زیستهاند. «ای ایران» به بخشی از حافظهٔ عاطفی ملت تبدیل شده است؛ حافظهای که با هر بار شنیدن این نغمه، دوباره زنده میشود.
امروز، پس از گذشت سالها از خلق این اثر، هنوز «ای ایران» تنها یک سرود نیست؛ آینهای است که ایرانیان در آن، تصویر آرمانی خویش را میبینند: ایرانی سرافراز، نجیب، استوار و عاشق فرهنگ و انسانیت.
و شاید راز جاودانگی هنر نیز همین باشد؛ اینکه بتواند انسان را به ریشههای خویش بازگرداند.
«ای ایران» چنین کرده است؛
و از همین رو، تا ایران هست، این نغمه نیز زنده خواهد ماند.