توسط: لوار ما
تاریخ: اردیبهشت 25, 1405 زمان انتشار: ۵:۱۸ ب٫ظ کد خبر: 22946

“نقطه: آغاز هندسه، پایان معنا”

مقاله ای با نام "نقطه: آغاز هندسه، پایان معنا" در نشریه ی سرمشق به قلم دکتر باقر امیرحیدری (نقطه)، شاعر، داروساز، بیوتکنولوژیست و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی کرمان، به چاپ رسیده است که در ادامه می خوانید.

مقدمه

نقطه، در نگاه نخست کوچک‌ترین و ساده‌ترین واحدی است که می‌توان تصور کرد؛ بی‌طول، بی‌عرض و بی‌عمق، اما همین عنصر به ‌ظاهر ناچیز، در لایه‌های گوناگون اندیشه انسانی ــ از هندسه و سواد و خوشنویسی گرفته تا زبان، شعر، عرفان و فلسفه ــ نقشی بنیادین و گاه تعیین‌کننده دارد.  نقطه نه‌تنها آغاز هر ترسیم و نوشتار است، بلکه پایان بسیاری از معناها نیز هست و بسیاری از جمله ها به آن ختم می شوند. کافی است جمله‌ای را بدون نقطه رها کنیم، تا معنا همچنان سرگردان بماند؛ و در دیگر سو کافی است نقطه‌ای بگذاریم، تا مسیر اندیشه‌ای بسته شود.

این مقاله با اعتراف پیشاپیش به کاستی های دانش و قلم نگارنده، می‌کوشد مفهوم «نقطه» را از منظرهای گوناگونی بررسی کند و نشان دهد چگونه یک نشانه‌ی کوچک، حامل بارهای عظیم مفهومی و زیبایی‌شناختی و نقش های غیر قابل جایگزین است و در آخر غرضی ویژه از نگارش این مقاله را نیز به نظر والامرتبه ی خوانندگان فرهیخته ی مجله ی وزین فرهنگی اجتماعی “سرمشق” برساند.

۱. نقطه در هندسه: آغاز بی‌امتداد

در هندسه‌ی اقلیدسی، نقطه تعریفی مینیمال اما بنیادین دارد: «پدیده ای که مکان دارد، اما بُعد ندارد». با این حال، تمام اشکال هندسی ــ از خط و سطح تا حجم ــ از کنار هم نشستن یا امتداد نقاط پدید می‌آیند. یعنی نقطه خود امتداد ندارد، اما شرط امکان امتداد است. در این معنا، نقطه هم «هیچ» است و هم «همه‌چیز»؛ هم تهی است و هم پُر. هندسه بدون نقطه قابل تصور نیست، اما خود نقطه هرگز دیده نشده و فقط فرض می‌شود. این ویژگی، «نقطه» را به مفهومی نزدیک به مفاهیم متافیزیکی بدل می‌کند: چیزی که هست، اما دیده نمی‌شود؛ وجود دارد، اما قابل اندازه‌گیری نیست. مثلاً وقتی می‌خواهیم دو نقطه را به هم وصل کنیم، در واقع خطی پدید می‌آوریم که خود حاصل اجتماع و امتداد نقاط است. در سطح و حجم نیز، نقطه واجد مختصاتی می شود که محل قرار گرفتن آن را تبیین می کند و آنگاه که این مختصات در قالب یک فرمول ریاضی تعریف می شوند می توانند یک شکل دو بعدی (سطح) یا سه بعدی (حجم) را تعریف کنند. این است که خط، سطح و حجم همگی از تجمع یا حرکت نقطه زاده می‌شوند، در حالی که خود نقطه هرگز دیده نمی‌شود، بلکه تنها فرض می‌شود. در توضیحی ساده‌تر: هرچه بر کاغذ نقش می بندد چه در نگارش و چه در نگارگری، در حقیقت «نقطه‌ی گسترش یافته» است. حتی باریک‌ترین خط مداد نیز، مجموعه‌ای بی‌نهایت از نقطه‌هاست که چشم ما آن‌ها را پیوسته می‌بیند. از این منظر، نقطه شبیه «لحظه» در زمان است. لحظه نیز امتداد ندارد، اما زمان بدون لحظه شکل نمی‌گیرد.

۲. نقطه در نگارش و سواد

ابتدا در نظر داشته باشیم که نقطه وجه تمایز حروف همشکل در نگارش الفبای زبان های مختلف است. خواننده ی این متن، لطفاْ به شکل نوشتاری سلسله حروف زبان پارسی (ب، پ، ت، ث)، (د و ذ)، (ر، ز و ژ)، (س و ش)، (ص و ض)، (ط و ظ) و (ع و غ) توجه فرماید. آیا چیزی به جز نقطه تمایز و تفاوت حروف هر مجموعه را مشخص می کند؟ این بدان معناست که اگر حداقل سواد را به مثابه توانایی خواندن و نوشتن بگیریم، در هر دو شاخه ی آن نقش «نقطه» نقشی بنیادین است.

وانگهی، در عرصه ی زندگی ساز دیگری، نقطه بار کامل خواندن و نوشتن را بر دوش توانای خود می گیرد. آنجا که انسانی شریف، علم جو و آموزش طلب، از نعمت بینایی ظاهری برخوردار نیست و باید از قدرت بساوایی خود برای سوادآموزی بهره بگیرد. اکنون بیش از دو قرن است که یکی از انسانی ترین دستاوردهای انسان را لوئیس بریل (Louis Braille) فرانسوی فراروی بشر قرارداده است. او که خود در کودکی و طی حادثه ای بینایی اش را از دست داد، نظامی نوین برای خواندن و نوشتن بنا نهاد که متشکل از نقطه های برجسته ی قابل لمس بود. کل این سامانه بر پایه ی نحوه ی قرار گرفتن شش «نقطه» در یک فضای مربعی ساده شکل گرفته است و خواننده را از خط، حروف، اعداد و حتی علائم نگارشی بی نیاز می کند.

۳. نقطه در خوشنویسی: معیار زیبایی و واحد اندازه‌گیری

در سنت خوشنویسی ایرانی، نقطه نه ‌فقط نشانه‌ای نوشتاری، بلکه واحد سنجش تناسب است. ضخامت قلم، فاصله‌ی حروف، ارتفاع الف و تناسب سطرها همگی با «نقطه» اندازه‌گیری می‌شوند. مثلاْ، ارتفاع «الف» در خط نستعلیق سه نقطه و در خط نسخ معمولاً هفت نقطه است. به علاوه، فاصله‌ی میان دو حرف یا دو کلمه با تعداد مشخصی نقطه سنجیده می‌شود. این یعنی، خوشنویس با نظرداشت دقیق نقطه‌ها، به چشم خود نظم می‌دهد و تعادل بصری را حفظ می‌کند.

در خط نستعلیق، که اوج لطافت و شاعرانگی خط فارسی است، نقطه به عنوان واحد تناسب نقشی ظریف و تعیین‌کننده دارد. نقطه در نستعلیق گویی بازیگری همه فن حریف است؛ کوچک، نرم، مایل و شاعرانه. مثلاً نقطه‌ی حرف «ن» یا «ب» در نستعلیق نه کاملاً گرد است و نه کاملاً ایستا؛ اندکی کشیده و خوابیده است. درست همانند روح این خط که میان ایستایی و حرکت معلق است. در این خط دلربا، حتی جای‌گذاری نقطه‌ها دارای تاثیر عمیق زیباشناختی است، چرا که اگرنقطه‌ای کمی بالاتر یا پایین‌تر گذاشته شود، تعادل کل سطر را برهم می‌زند.

در خط نسخ، نقطه جنبه‌ای خوانایی‌محور دارد و نظم و وضوح را تضمین می‌کند، عنصری بی‌ادعا اما ضروری. در خط ثلث، که خطی باشکوه و معماری‌گونه است، نقطه بیشتر جنبه‌ی وزنی و ساختاری می‌یابد. در اینجا، نقطه‌ها بزرگ‌تر و نمایان‌ترند؛ اقتدار دارند و بخشی از شکوه بصری اثرند.

از این قرار، در هر سه خط مورد اشاره، نقطه هم ابزار است و هم معیار؛ هم نشانه است و هم قانون. این را می توان مصداق بارز این گفته ی مشهور دانست که: «الخطّ نقطةٌ بسطها القلم»: خط، نقطه‌ای است که قلم آن را گسترانده است. این جمله، نقطه را سرچشمه‌ی همه‌ی نوشتارها معرفی می‌کند.

  1. نقطه در دستور زبان: پایان بخش معنا، اما میدان خلاقیت

در دستور زبان نوشتاری نیز، نقطه نقشی تعیین‌کننده در معنا دارد. نقطه ی مستقل بیانگر پایان جمله‌ی خبری است؛ همانا اگر کلمه جریان معنا است، نقطه سکوت آن و لحظه‌ی ایست است. درست در نقطه مقابل این حقیقت، همنشینی سه نقطه متوالی (۰۰۰) نشانه ی مورد وفاق همه نگارندگان و دال بر عدم انعقاد کلام و بلکه پایان باز و معرکه پرواز اندیشه مرز به نانوشته ها است و میدان جایگزینی خواننده به جای نگارنده.

حال، اگر دو نقطه سوار بر هم (:) در جمله یا عنوان بیاید، خواننده انتظار مشاهده ی فهرستی از چند موضوع همجنس و همطبقه را دارد. مضاف بر این ها، «نقطه» در ساختار بسیاری علائم دستوری دیگر (!، ؟، و ؛) نقشی کرسی وار و مکمل دارد. در واقع، نقطه ساده‌ترین و قاطع‌ترین علامت نگارشی است. هیچ احساسی را فریاد نمی‌زند، اما دقیق‌ترین مرز را می‌کشد.

جمله بدون «نقطه» ی پایان، سرگردان است؛ معنا بدون پایان، معلق. وقتی می نویسیم می‌آیی؟ پرسش و ابهام هنوز باز است و وقتی می نویسیم می‌آیی!، در حقیقت احساس تعجب یا اخطار بر قطعیت سوار می شود. در حالیکه اگر بنویسیم می‌آیی. خبر بی‌هیجان، بی‌ابهام و پایان یافته است.

  1. نقطه در هنرهای تجسمی و مدرن

در هنر مدرن، نقطه می‌تواند عنصر مستقل باشد. در نقاشی‌های مینیمال شیوه ای مبتنی بر تکرار نقطه وجود دارد که به نام های نقطه چینی، نقطه گرایی و یا نقطه-نقطه یا به انگلیسی pointillism، شناخته می شود و در آن نقطه دیگر مقدمه نیست، بلکه خودِ اثر است. اینجا، انباشت نقطه‌ها، تصویر می‌سازد؛ همان‌گونه که انباشت لحظه‌ها، زندگی را. در این سبک، تصویر از هزاران نقطه‌ی مجزا ساخته می‌شود. اگر نزدیک شویم، فقط نقطه می‌بینیم و اگر فاصله بگیریم چهره، منظره یا احساس پدیدار می‌شود. این دقیقاً همان کاری است که زندگی می‌کند: لحظه‌ها (نقطه‌ها) جدا از هم‌اند، اما از دور، «سرگذشت» می‌سازند. بر همین سیاق، هنر دیگری شکل گرفته است که به آن نقطه کوبی یا dotting می گویند. در این رشته نیز نقاط یا بله صورت فرورفته (نقطه کوبی) و یا به صورت برجسته (نقطه گذاری) بر بدنه ی یک شیء قرار می گیرند می گیرند و آثار فاخری تولید می نمایند.

  1. نقطه در شعر: مکث، سکوت، معنا

در شعر، نقطه صرفاً علامت پایان جمله نیست؛ بلکه ابزار ریتم و سکوت است. از این قرار، نقطه در شعر گاه از کلمه مهم‌تر است. چرا که شعر، همان گونه که از صدا ساخته شده، از سکوت نیز بهره می برد و نقطه، پیام آورسکوتِ معناست. شاعران معاصر، گاهی آگاهانه با نقطه بازی می‌کنند: حذفش می‌کنند تا سیلان معنا ادامه یابد، جابه‌جایش می‌کنند تا مکثی ناگهانی بسازند، یا با گذاشتنش در جایی نامنتظر، خواننده را متوقف می‌کنند. این یعنی در شعر، نقطه گاه بلندتر از واژه سخن می‌گوید. به عنوان مثال در شعر کوتاه: «رفتی – و همه‌چیز – تمام شد.». اینجا، نقطه‌ی آخر، ضربه‌ی نهایی شعر است. یا در کوتاه سرایه ی «دوستت دارم»: اگر شاعر نقطه نگذارد، عشق در حال گفتن می‌ماند؛ اما اگر نقطه بگذارد، عشق به حکم بدل می‌شود. برخی شاعران عمداً نقطه را حذف می‌کنند، تا شعر «بسته» نشود؛ برخی دیگر، با گذاشتن نقطه در میانه‌ی سطر، مکثی ناگهانی می‌سازند که خواننده را وادار به ایستادن و اندیشیدن می‌کند.

  1. ۷. نقطه در عرفان و فلسفه: وحدت در کثرت یا وحدت پنهان

در متون عرفانی نیز، نقطه جایگاهی نمادین دارد. نقطه، رمز و نماد ذات وحدت است؛ مبدأیی که کثرت از آن پدید می‌آید. در تفسیر عرفانی حروف، گفته‌اند همه‌ی حروف به الف بازمی‌گردند و الف خود قائم بر نقطه است. نقطه، در این معنا، نشانه‌ی ذات است؛ بی‌تعین و بی‌شکل، اما منشأ همه‌ی تعین‌ها. همان‌گونه که در دایره، تمام محیط به یک مرکز بازمی‌گردد، در معنا نیز همه‌ی کثرت‌ها به نقطه‌ای واحد ختم می‌شوند. در این خوانش، نقطه یعنی حقیقت، حروف یعنی تجلیات و کلمات نماد کثرت درعالم وجود. مثالی رایج در این سنت و قرائت آن است که انسان کامل، «نقطه‌ی دایره‌ی وجود» است؛ مرکز ثابتی که همه‌ی حرکت‌ها به گرد آن می‌چرخند.

۸. نقطه در فیزیک و نانوتکنولوژی

در نانوتکنولوژی، «نقطه» از یک انتزاع هندسی به موجودیتی فیزیکی و کارکردی تبدیل می‌شود و نانودات‌ها (Quantum Dots) دقیق‌ترین تجسد این گذار مفهومی‌اند. نانودات‌ها ساختارهایی در مقیاس چند نانومتر هستند که به‌سبب مکانیک کوانتومی، رفتار الکترونی و نوری آن‌ها نه پیوسته بلکه گسسته است؛ گویی در این ساحت «نقطه» به کوچک‌ترین واحدِ قابل‌کنترلِ ماده و معنا بدل شده است. در این مقیاس، اندازه ی «نقطه» یا همان Dot مستقیماً رنگِ نشر، انرژی، و برهم‌کنش آن با محیط را تعیین می‌کند، به‌طوری‌که تغییرات بسیار جزئی در ابعاد، تفاوت‌های کیفی چشمگیری ایجاد می‌کند. از این منظر، نانودات نه صرفاً یک ذره، بلکه یک «نقطه ی اطلاعاتی–کارکردی» است که می‌تواند هم‌زمان حامل داده، نور، و عملکرد زیستی یا الکتریکی باشد؛ واحدی که مرز میان نشانه، ماده و معنا را در فناوری‌های نوین—از تصویربرداری زیستی تا محاسبات کوانتومی—بازتعریف می‌کند.

۹. نقطه در جغرافیا و علوم محیطی

در مباحث جغرافیایی، «نقطه» بنیادی‌ترین واحد مفهومی برای نمایش مکان است و نقش اصلی در تبدیل واقعیت پیوسته‌ی سطح زمین به بازنمایی‌های قابل تحلیل دارد. نقطه در نقشه‌ها و سامانه‌های اطلاعات جغرافیایی (GIS) به‌عنوان نشانه‌ای مستقل، مکانی دقیق را بدون ابعاد سطحی یا حجمی نشان می‌دهد؛ مانند محل یک شهر، چاه آب، ایستگاه هواشناسی یا کانون یک رخداد طبیعی. این انتزاع به جغرافی‌دان اجازه می‌دهد تا پدیده‌های پیچیده را به داده‌های مکانی قابل مقایسه و تحلیل آماری فرو بکاهد. از منظر مفهومی نیز نقطه مرز میان «مکان» و «فضا» را مشخص می‌کند: مکان به‌عنوان نقطه‌ای معنادار در فضا تعریف می‌شود که می‌تواند حامل ویژگی‌های طبیعی، انسانی یا سیاسی باشد. افزون بر این، بسیاری از تحلیل‌های فضایی—از الگوهای پراکنش و خوشه‌بندی جمعیت تا شبکه‌های حمل‌ونقل—از نقاط آغاز می‌شوند و سپس به خطوط و سطوح گسترش می‌یابند. بدین‌ترتیب، «نقطه» در جغرافیا نه صرفاً یک علامت ترسیمی، بلکه بنیان ادراکی و تحلیلی فهم مکان و روابط مکانی است.

 

۱۰. نقطه در نظام های دیجیتال و کدینگ

«نقطه» در نظام‌های نشانه‌ای و کُدینگ دیجیتال – مانند بارکدها و به‌ویژه  QR Code- نقشی بنیادین به‌عنوان کوچک‌ترین واحد تمایزدهنده و حامل اطلاعات ایفا می‌کند. در این سامانه‌ها، هر نقطه یا ماژول (pixel-like unit) نه به‌تنهایی، بلکه در نسبت مکانی خود با سایر نقاط معنا می‌یابد؛ سیاه یا سفید بودن آن بیانگر وضعیت دودویی (۰ و ۱) است که اساس رمزگذاری داده‌ها را شکل می‌دهد. الگوی چیدمان نقاط، امکان شناسایی، هم‌ترازی، تصحیح خطا و بازیابی اطلاعات را فراهم می‌سازد؛ به‌گونه‌ای که حتی حذف یا مخدوش‌شدن بخشی از نقاط نیز لزوماً به فروپاشی معنا منجر نمی‌شود. از این منظر، نقطه هم‌زمان «کمینه‌ترین نشانه» و «شرط امکان خوانش» است: عنصری ظاهراً خاموش و بی‌معنا که در شبکه‌ای از روابط فضایی، به نظامی کارآمد برای انتقال دقیق و سریع معنا بدل می‌شود.

۱۱. نقطه و ظرفیتی نامتناهی

در تفسیرهای کیهان‌شناختیِ فرضیه ی بیگ‌بنگ، «نقطه» می‌تواند به‌عنوان یک استعاره ی مفهومی برای آغاز جهان در نظر گرفته شود؛ آغازی که در آن، تمامی ماده، انرژی، فضا و زمان در وضعیتی به‌شدت فشرده و متمرکز قرار داشته‌اند. این «نقطه» نه یک مکان هندسی ساده، بلکه نمادی از حدّ نهاییِ تمرکز و فقدان امتداد است؛ جایی که مقیاس‌ها معناهای معمول خود را از دست می‌دهند و قوانین شناخته‌شدهٔ فیزیک کلاسیک کارایی ندارند. با وقوع بیگ‌بنگ، این تمرکز اولیه به‌تدریج به گسترش فضا انجامید و از دل آن، خط، سطح و حجم کیهانی پدیدار شد. بدین‌ترتیب، «نقطه» در پیوند با بیگ‌بنگ، نمایندهٔ لحظهٔ صفرِ هستی است؛ لحظه‌ای که از بی‌امتدادی، تمام ابعاد جهان زاده شدند.

نقطه، با آن‌که در ریاضیات به‌عنوان یک واحدِ بدون ‌بُعد اما بُعدآفرین، در زبان به‌مثابه نشانه‌ی پایان یا آغاز معنا، در جغرافیا به‌صورت مکان و در فیزیک به‌عنوان تقریبِ تمرکز جرم یا انرژی فهم می‌شود، هرگز مفهومی بسته و مصرف‌شده نیست. بلکه درست برعکس، نقطه به دلیل ایجاز و گشودگی ذاتی‌اش همواره استعداد عبور از مرزهای دانشی را دارد؛ از نانوفناوری و کیهان‌شناسی گرفته تا هنر مفهومی، ورزش و کدینگ و فلسفه‌ی وجود. نقطه می‌تواند هم‌زمان پایان یک مسیر و آستانه‌ی مسیری دیگر باشد؛ جایی که دانسته‌ها فشرده می‌شوند و امکان‌های تازه زاده می‌گردند. از همین رو، هر بار که گمان می‌کنیم «نقطه» به تمامی تعریف شده است، در عرصه‌ای نو سر برمی‌آورد و ما را به لایه‌های تازه‌ای از هستی، ادراک و معنا پیوند می‌زند؛ گویی خودِ نقطه نه فقط یک مفهوم ایستا، بلکه دریچه‌ای برای گذار به افق‌های ناشناخته است.

۱۲٫ همآوندی نقطه و نکته

 

نقطه و نکته از منظرهای گوناگون زبانی، فلسفی، عرفانی و نوشتاری به‌طور تنگاتنگ به یکدیگر پیوند خورده‌اند؛ از نظر زبان‌شناسی، «نقطه» واحدی کوچک و ظاهراً ناچیز است که مرز، پایان یا تمایز معنا را مشخص می‌کند و «نکته» نیز معنایی ظریف، دقیق و گاه پنهان است که در دل سخن نهفته و با اندکی توجه آشکار می‌شود، به‌گونه‌ای که هر نکته غالباً از یک «نقطه ی تمرکز» زاده می‌شود؛ در منطق و فلسفه، نقطه نماد امر بسیط و بنیادین است و نکته حاصل تأمل عقل در همین بساطت و استخراج معنایی ژرف از امری ساده؛ در عرفان اسلامی، نقطه مبدأ کثرت و رمز وحدت دانسته می‌شود و نکته معرفتی همان دریافت باطنی است که سالک از تأمل در این وحدت به دست می‌آورد؛ در نوشتار و ادب فارسی نیز نقطه با پایان دادن به جمله، مجالی برای مکث و فهم می‌آفریند و نکته دقیقاً در همین مکث و درنگ شکل می‌گیرد، بنابراین می‌توان گفت نقطه ظرف ایستای معنا و نکته جانِ پویای آن است که از دل ایستادن بر یک نقطه، معنا می‌جوشد.

۱۳٫ نتیجه‌گیری: نقطه، پایان یا آغاز؟

«نقطه» هم پایان است و هم آغاز، هم سکوت است و هم سرچشمه‌ی صدا. این پدیده هم کوچک‌ترین واحد است و هم بنیاد بزرگ‌ترین ساختارها. از هندسه تا خوشنویسی، از دستور زبان تا شعر و عرفان و بسی عرصه های دیگر، نقطه حضوری خاموش اما تعیین‌کننده دارد. همچنانکه نقطه پایان جمله است، اما آغاز معنا – پایان خط است، اما آغاز شکل – زاییده ی سکوت است، اما زاینده‌ی صدا. تمام گفتن، نوشتن، کشیدن و اندیشیدن، تلاشی است برای بسط دادن یک نقطه؛ نقطه‌ای که اگر نبود، هیچ چیز آغاز نمی‌شد و اگر گذاشته نمی‌شد، هیچ چیز تمام نمی‌شد. شاید بتوان گفت تمدن انسانی، با همه‌ی پیچیدگی‌هایش، چیزی نیست جز گسترش یک نقطه؛ نقطه‌ای که روزی اندیشیده شد، نوشته شد و سپس جهان را شکل داد.

۱۴٫و امّا غرض ویژه

بنده ی نگارنده ی متن فوق، که چندی است به شاگردی و طبع آزمایی در قالب های مختلف شعری به خصوص غزل و رباعی پرداخته ام، تاکنون از امضای “امیر” در ذیل شعرها برای معرفی خود استفاده می نمودم. اینجانب واقفم که در دنیای شعر امروز، تخلص شاعری چندان متداول نیست. لیکن، از آنجا که هر اثر هنری از جمله شعر نیز بایستی شناسنامه ای داشته باشد، بی راه نمی دانم که شاعر و خالق یک اثر، نامی حرفه ای و متناسب با حوزه ی شعر و نویسندگی برای خویش برگزیند و با آثار قلمی خویش همراه کند. شایسته است که این نام از یک سو با نام و شهرت شناسنامه ای فرد متمایز و از دیگرسو ویژه و منحصر به فرد باشد.

بر پایه همین رهیافت، اینک سه سالی می شود که به خود جرأت داده و دست تهی نزد خواجه ی شیرین سخن و خواجو مرام شیراز دراز کرده و حضرت حافظ هم از منتهای مرام نظری به قد و قواره ی این کمترین انداخته و از دیوان گرامی خویش «نقطه» را مرحمت فرمودند که:

آسوده بر کنار چو پرگار می شدم

دوران چو «نقطه» عاقبتم در میان گرفت

پس از این، بسیار پیرامون نقطه (این ذره ی غنی سازی شده) تفکر و مطالعه نمودم و هر چه پیشتر رفتم مشعوف تر شدم. ناگفته نماند که طی این مدت، شعف خویش را با دو سه چهره فرهنگی نیز در میان گذاشتم که شور و شادباش نیز نصیبم شد و مگر نه اینکه: در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم!

اینک و در نشریه وزین و پر مخاطب سرمشق، رسماْ گزینش واژه ی «نقطه» را به عنوان نام ادبی و امضای هنری خویش اعلام می دارم. باشد که امانت دار شایسته ای برای این دهش سخاوتمندانه ی خواجه ی خواجو مرام باشم.

 

دکتر باقر امیرحیدری (نقطه)

داروساز و بیوتکنولوژیست

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی کرمان