توسط: لوار جنوب
تاریخ: سپتامبر 2, 2019 زمان انتشار: 8:25 ق.ظ کد خبر: 5789

شاعر جیرفتی که غزلیاتی به زبان بلوچی می سراید +جزئیات

در فرهنگ بلوچ عاشقانه ها و داستانهای زیادی غریب مانده اند و مهرداد دلیری شاعر جیرفتی بدنبال احیای انها در زبان شعر بلوچیست ...

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی لوار، شاعر مهرداد دلیری فرزند خدابخش متولد سال ۱۳۶۸جیرفت و اصالتا بلوچ است .
مهرداد بیشتر هایکو و شعر کوتاه کار میکند و گاهی هم غزلیات کلاسیک میسراید، اما بتازگی به سرودن غزلیاتی به زبان بلوچی پرداخته است تا این لهجه و گویش زیبا که در بسیاری از طوایف جنوب کرمان رواج دارد غریب نماند .
به نظر مهرداد دلیری، بلوچی زبانی سرشار از حماسه و عشق است و در فرهنگ بلوچ عاشقانه ها و داستانهای زیادی غریب مانده اند و مهرداد بدنبال احیای آنها در زبان شعر بلوچیست .

یادآور می شود وی پسر استاد خدابخش دلیری از شاعران پیشکسوت جنوب است که اشعار محلی وی  زبان زد خاص و عام است.

نمونه غزل بلوچی

۱- اَ شا روچی که چَمِت اِی مَنا زُرتِه
نَزانه ک مِنی جانا تَ چون کُرته
۲-دو چَمُن هِچ نَگِندیتُ و تَهار بوتَ
تَ کِه رَپته وُ چَمانون گُ وَت بُرتِه
۳-شَپ وُ روچان نَوَسپین وُ تَیِی پِکرون
که الله وُن پِرینیتوُن مَنا گُر تِه
۴-شِه الله مَزَن لوتین مَروچینا بُهُوشکینه
که واجه اُمشَپی وابِه تَها مُرتِه
۵-دِگه لالِی وَتِت زانه گو اللهُ ن
چِه ظُلمانی که تِی چَمان پِ من کُرتِه

برگردان فارسی

۱-از ان روزی که چشم از من گرفته ای
نمیدانی با جان من چه کرده ای
۲- دو چشمم سیاه میروند و چیزی نمی بینند
تو که رفته ای و چشمهایم را با خود برده ای
۳- شب و روز به خواب نمیروم و در فکر توام
که خدای بزرگ مرا بیندازد کنار تو
۴- از خدای بزرگ میخواهم امروز با خبر شوی
که فلانی امشب در خواب مرده است
۵- عزیزم ! دیگر خودت میدانی و خدای من
چه ظلمهایی که چشمانت به من کرده اند

نمونه شعر کوتاه و هایکو

۱- دلت کعبه ی این و آن شده
من ابرهه میشوم
اگر ابابیل بگذارند

۲- تنها !
نقطه هایش را
از اول (تو) و اخر (من )گرفته است ‌‌‌..

۳- زمین روبرو بزرگ
ای عشق
اگر ا‌ین سیمها خاردار نبودند

۴- روزها میگذرند
تو کامل نمیشوی ماه من
خودت را با که قسمت کرده ای !؟

 غزل کلاسیک

در کافه مانده بود ، که بی چیز بود و عشق
یک کافه بود و یک من و یک میز بود و عشق
یک دختر غریب در آنسوی کافه بود
سرگرم خنده ! خنده ی یک ریز بود و عشق
آن ادمی که فکر کنی من نبوده ام
جرمم ؟ فقط همین غزل هیز بود و عشق
هر روز زیر سقف همان کافه منتظر
هِی گفتمش بمان ! که نرو ! جیز بود و عشق
سُر میخورم اگر وسط آن خیال تو
باران اشک بود و زمین لیز بود و عشق